السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

61

تفسير الميزان ( فارسي )

و معناى آيه اين است كه : وقتى مطلب از اين قرار باشد ، و ارباب اين بتها يعنى ملائكه دختران خدا باشند ، با اينكه خود شما دختر را براى خود نمىپسنديد و جز به پسر رضايت نمىدهيد ، آيا اين قسمت درست است كه پسران مال شما و دختران مال خدا باشد ؟ چه قسمتى جائرانه و غير عادلانه ( البته فراموش نشود كه گفتيم اساس اين استفهام استهزاء است ، و گرنه خدا نه پسر دارد و نه دختر ) . « * ( إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّه بِها مِنْ سُلْطانٍ . . . ) * » ضمير « هى » به بتهاى مذكور يعنى لات و عزى و منات برمىگردد ، و يا به آنها از اين جهت كه اصنامند ، ( تا شامل همه بتها شود ) و ضمير در « سميتموها » به اسماء بر مىگردد ، و « تسميه أسماء » به معناى اسم قرار دادن آنها است ، و منظور از « سلطان » ، برهان و دليل است . و معنى آيه اين است كه : اين اصنام كه شما الهه خود گرفته‌ايد چيزى به جز مشتى اسماء نيستند ، كه شما و پدرانتان آن سنگ و چوبها را به آن اسماء نامگذارى كرده‌ايد ، و ما وراى اين أسماء مصاديق و مسميات واقعى كه خداى تعالى برهانى بر إله بودن و ربوبيت آنها نازل كرده باشد ندارند . و حاصل آيه اين است كه : مىخواهد گفتار مشركين را به اين دليل كه مدركى بر الوهيت آلهه خود ندارند رد كند . و كلمه « ما » در جمله * ( « إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَما تَهْوَى الأَنْفُسُ » ) * موصول است ، و ضميرى كه بايد از جمله به آن برگردد حذف شده ، تقديرش « و ما تهواه الانفس - و آنچه نفسها هوسش را مىكنند » است . ولى بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : ما مصدريه است ، كه جمله بعد را به صورت مصدر در مىآورد ، و تقدير كلام : « ان يتبعون الا الظن و هوى الانفس - پيروى نمىكنند مگر پندار و خواسته نفس را » مىباشد ، و كلمه « هوى » به معناى خواهشهاى شهوانى نفس است و جمله مورد بحث هم در مقام مذمت مشركين است كه باطل را پيروى مىكنند ، و هم تاكيد مطالب قبل است كه مىفرمود : برهانى بر عقايد خود ندارند . و جمله * ( « وَلَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى » ) * هم كه جمله اى است حاليه ، آن مطالب را تاكيد مىكند ، و معنايش اين است كه : اين مشركين در امر خدايان خود به جز باطل متابعتى ندارند تنها پيرو باطل و هواهاى شهوى نفس هستند ، آرى اينها را پيروى مىكنند در حالى كه

--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 28 ، ص 301 .